تبليغاتX
بهترين سايت سرگرمي
+ نوشته شده توسط مصطفی در یکشنبه 1385/07/30 و ساعت 12:14 |
عشق

عشق اقيانوس وسيعي است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند مي دهد

love is wide ocean that joins two shores
 

زندگي بدون عشق بي معني است و خوبي بدون عشق غير ممکن

life whithout love is none sense and goodness without love is impossible
                                  ژاله یعنی میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود

love is something silent , but it can be louder than onything when it talks
                                     بقیش در ادامه متن    

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مصطفی در دوشنبه 1385/07/10 و ساعت 13:54 |
 
روی زمین صبح فردا یک برف سنگین نشسته است

در فکر فردای‌تانم گنجشک‌های تهی دست!
+ نوشته شده توسط مصطفی در پنجشنبه 1385/04/08 و ساعت 3:43 |
مریم حیدرزاده
بانوی پائیزی ترانه سرایی ایران
 
اونی که می خواستم....
 
اوني كه مي خواستم عهدشو شكست و
 به پاي یک  عشق جديد نشست و
 چش روي آرزوم هميشه بست و
 پشت مه پنجرمون رها شد
 اوني كه مي خواستم مث اشك چكيد و
 تو طول راه يهو يكي رو ديد و
 صداي از ما بهتر و شنيد و
 به خاطر هيچي ازم جدا شد
اوني كه مي خواستم دل ما رو بردو
 تو راه كه مي رفت به يكي سپرد و
 تو خاطرش ، خاطره ي ما مرد و
 يكي ديگه تو روياهاش خدا شد
 اوني كه مي خواستم دل ازم بريد و
 بين گلا يه گل تازه چيد و
 به اوني كه دلش مي خواس رسيد و
 مثل تموم مردا بي وفا شد
 اوني كه مي خواستم زود ازم گذشت و
 يه روزي رفت و ديگه بر نگشت و
منكر مجنون شد و كوه و دشت و
منكر عشق و بودن با ما شد
 اوني كه مي خواستم زير قولش زد و
با يكي ديگه پيش من اومد و
 به خاطر اون به ما گفتش بد و
 عزيز تر از ديروز و از حالا شد
اوني كه مي خواستم شدش از ما سرد و
 پيغام دادش كه ديگه برنگرد و
 بد بودن ما رو بهونه كرد و
 غيبش زد و يك دفعه كيميا شد
اوني كه مي خواستم ما رو بد شناخت و
 هستي شو پيش يكي ديگه باخت و
 قصر من و با يكي ديگه ساخت و
شكر خدا باز ولي پادشا شد
اوني كه مي خواستم من و داد به باد و
رفت پيش اون كس كه دلش مي خواد و
 زد زير عشقش تا يادش نياد و
 اسم منم جز آدم بدا شد
اوني كه مي خواستم من و زد كنار و
 خزونشو يه جوري كرد بهار و
قايم شدش تو يه عالم غبار و
 تقدير ما مثل موهاش سيا شد
اوني كه مي خواستم آخرش گم شد و
 بازيچه ي چشماي مردم شد و
 وارد عشق صد و چندم شد و
 توي خيال كس ديگه جا شد

 

+ نوشته شده توسط مصطفی در سه شنبه 1385/02/26 و ساعت 1:53 |
مگذار كه عشق ، به عادتِ دوست داشتن تبديل شود !
مگذار كه حتي آب دادنِ گلهاي باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهاي باغچه بدل شود !
عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ ديگري نيست ، پيوسته نو كردنِ http://tutia1986.blogfa.comخواستني ست كه خود پيوسته ، خواهانِ نو شدن است و ديگرگون شدن.
تازگي ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق .
چگونه مي شود تازگي و طراوت را از عشق گرفت و عشق  همچنان عشق بماند ؟
عشق، تن به فراموشي نمي سپارد ، مگر يك بار براي هميشه .http://tutia1986.blogfa.com/
جامِ بلور ، تنها يك بار مي شكند . ميتوان شكسته اش را ، تكه هايش را ، نگه داشت . اما شكسته هاي جام ،آن تكه هاي تيزِ برَنده ، ديگر جام نيست .
احتياط بايد كرد . همه چيز كهنه ميشود و اگر كمي كوتاهي كنيم ، عشق نيز .
بهانه ها جاي حسِ عاشقانه را خوب مي گيرند !
+ نوشته شده توسط مصطفی در یکشنبه 1385/02/10 و ساعت 16:44 |